حمد الله مستوفي قزويني

279

تاريخ گزيده

و پيش سليمان عبد الملك رفتند و پيش او مرتبه تمام يافتند . حجاج در خامس عشرين رمضان خمس و تسعين بمرد . بيست سال امارت كرده بود و پنجاه و چهار سال عمر داشت و زيادت از صد هزار آدمى [ بحضور خود فرموده بود كشتن ] [ 1 ] . در روز وفات او پنجاه و هشت هزار آدمى محبوس بودند : از آن جمله بيست هزار زن . در جرايد جرائم ايشان بنگريدند : يكى در مسجد بول كرده بود ، ديگرى در شهر مدينه بقضاء حاجت نشسته ، [ ديگرى آب دهن بر آفتاب انداخته ] [ 2 ] و على هذا همه را خلاص دادند . اعرابى چون در آن حال از حبس خلاص شد گفت : اذا نحن جاوزنا مدينة واسط * خرئنا و صلينا به غير حساب حجاج ، بعد از عمر خطاب رضى الله عنه به چندين سال متولد شد . اما عمر رضى الله عنه بنور كرامت احوال او ياد كرد . بوقتى كه اهل عراق ، امام خود را بر منبر به سنگ بزدند ، عمر رضى الله عنه بر ايشان نفرين كرد و گفت اللهم سلط عليهم غلام الثقفى الذى يحكم فيهم حكم الجاهلية لا يقبل عن محسنهم و لا يتجاوز عن مسيئهم و بدين سخن حجاج را خواست [ 3 ] سبب مرگ حجاج آنكه چون صحابه و تابعين و علما و فقها بر مخالفت حجاج ، با عبد الرحمن بن اشعث متفق شدند ، حجاج هر كه را از ايشان مىيافت ، مىكشت . سعيد بن جبير ازو بگريخت و مدتها در ولايات مىگشت . پس به مكه رفت و مجاور شد . حجاج بفرستاد و او را بگرفت . در راه موكلان ازو كرامات ظاهر مىديدند : از استيناس وحوش و طيور و مثل آن . او را گفتند سر خود گير . گفت از قضا خداى تعالى چند گريزم ؟ او را پيش حجاج بردند . حجاج ازو بازخواستها ميكرد و او جوابها و مسكت مىگفت . حجاج برنجيد و او را سياست كرد . در حال ، حجاج را جنون پيدا شد و زيادت مىگشت و او فرياد مىكرد كه چرا سعيد جبير را كشتم و مىگفت سگان در اندرون ،

--> [ 1 ] - نسخ : بحضور خود كشته بود بخلاف آنكه در جنگها كشته شده بودند [ 2 ] - اين جمله فقط در نسخه ق است و نمودار كامليست از نفوذ عقايد مهرپرستى در عربستان حتى بعد از ظهور اسلام . [ 3 ] - قال الحسن : سمعت عليا على المنبر يقول اللهم ائتمنتهم فخانونى و نصحتهم فغشونى ، اللهم سلط . . . ( الكامل ابن الاثير جلد 4 ص 133 )